X
تبلیغات
پیچ و مهره ها هم عاشق می شوند!! - 223 سوال و جواب پیچ و مهره ای

1-        مهدیه: پیچ و مهره چه سالی با هم ازدواج کردن؟ چه مدت با هم دوست بودین قبل از ازدواج؟
من و پیچ تیر 89 عقد کردیم و مهر 89 عروسی کردیم...قبلش هم از سال 85 باهم دوست بودیم...حدود 4 سال.

2-       خواننده همیشه خاموش: چی شد که به فکر شروع کردن این وبلاگ افتادین؟
راستش نمیدونم! دوست داشتم یه جایی خاطراتمون ثبت بشه...چند روزی درگیر اسم وبلاگ و اسمامون بودم...چند تا اسم لوس دوتایی هم انتخاب کردم! که خدا رو شکر اونارو روی خودمون نذاشتم! و بالاخره شدیم پیچ و مهره...

3-       مری (عاشقانه های شمع و پروانه سابق): تصورت از زندگی مشترک با بعدش که ازدواج کردی چقد فرق داشت؟ زندگی مشترک اونطور که میگن سخت و ترسناک؟ ادما رو عوض میکنه؟
چه سوال سختی!!تا حدودی فرق کرد....من اصلا دید درستی نداشتم نسبت به زندگی زیر یه سقف چون تجربه ای نداشتم....یه دوست عزیزی میگفت برای اینکه از یه پسر متنفر بشی کافیه باهاش بری زیر یه سقف و زندگی کنی! حقیقتش همین طوریه! فقط یه جمله ی نا به جا کافیه که همه چی رو بهم بریزه و زن و شوهر رو هر روز از هم دور کنه...نظر منو بخوای زندگی مشترک اصلا سخت و وحشتناک نیست به "شرطی" که عاشق طرف مقابلت باشی اون وقته که میتونی از خیلی از سختی ها بگذری...آدم ها هم عوض میشند...."باید" عوض بشند...زندگی رو به جلو میره پس چاره ای نداریم و باید عوض بشیم...فقط دعا میکنم همون به سمت خوبی و بهتر شدن پیش بریم... من خودم تا قبل ازدواج یه دختر لوس و مسخره بودم!! الان حداقل خودم که به خودم نگاه میکنم میبینم به اون شدت گذشته لوس و مسخره نیستم!

4-       درود: مهره تو با این همه بازدید کننده چرا به هیشکی سر نمیزنی و کامنت نمیزاری؟
راستش من یه کم تایمم کمه و درگیر زندگی هستم و با توجه به تعداد زیادی که میان اینجا من اگه بخوام بخونمشون فقط میتونم 4 تا رو بخونم و 10 تا رو نخونم و انجوری دلخوری پیش میاد بعدم دلم نمیخواد برای کسی الزام کامنت گذاشتن ایجاد کنم چون براش کامنت گذاشتم....راستش اصلا حس خوبی ندارم از ملزم بودن...اینجا همه باید راحت باشند....هرکی میاد اینجا و لطف میکنه و میخونه و منت میزاره و  کامنت میزاره روی سر من جا داره و من دست تک تکشون رو میبوسم و هر کسی هم که میاد و میخونه و نظر نمیزاره و خاموشه هم روی چشم من جا داره...ولی خودم به شخصه اگه جایی برم و بخونم حتما یه ردی از خودم میزارم و خاموش نیستم....امیدوارم به خاطر قلب مهربونی که دارید منو ببخشید و اینو دلیل بی احترامی نذارید.

5-       آرمیس: این اسمای مستعار پیچ و مهره رو کدومتون پیشنهاد دادین؟...چرا از اسم خودتون استفاده نکردین؟...نشده اشتباهی با این اسم مستعار هم دیگرو صدا کنین؟
اسم ها رو من پیشنهاد دادم و وبلاگ رو هم خودم ساختم و بعد به پیچ نشون دارم... اسم های خودمون هم به خاطر اینکه نمیشد دیگه با توجه به خاطراتی که اینجا مینوشتیم... نه تا حالا نشده اسم مستعارمون رو اشتباهی صدا بزنیم....مثلا توی ایمیل پیش امده که مثلا به دوستای واقعیم خواستم یه چیزی رو بگم بعد گفتم "پیچ" این جوری میگه!! ولی توی مکالمه پیش نیومده تا الان.

6-       میس وینتر: عزیزم من میخوام بپرسم اگه خدایی نکرده پیچ قبل از ازدواج یه مشکل یا یه بیماری داشت بازم باهاش ازدواج می کردی؟
نمیدونم....واقعا" نمیدونم...ولی عجب تراژدی غم انگیزی میشد! اگه بیماری غیر قابل درمانی می بود خدایی نکرده... شاید نه ازدواج نمیکردم...البته احتمالا خانوادم اجازه نمیدادند!

7-       الی:  .این سوالو لطفا" هردوتون جواب بدین؟ آیا عشق اول بودید؟
عشق اول بودیم ولی دوست اولم نبودیم

8-       کی میخوایید گل گیسو رو به دنیا بیارید؟
تصمیمی نگرفتیم ولی وقتی خونمون رو تحویل بدن احتمالا....جدی تر بهش فکر میکنیم

9-       ماه عسل کجا رفتید و چند روز طول کشید؟
ماه عسل شماره یک: استانبول 10 روز محشر بود به معنای واقعی کلمه
ماه عسل شماره یک ونیم: شمال 3 روز... اون زمانی که این مسافرت رو رفتیم فکر نمیکردم بخوام ماه عسل هامونو بشمرم برای همین این مسافرت شماره نداشت و الان مجبورم بهش شماره یک و نیم بدم
ماه عسل شماره دو:بازم شمال 5 روز محشر بود

10-   رابطه ات با خانواده همسرت چطوره؟
الان که خیلی خوبه...مشکلی بامن ندارند الان....تمام مخالفت ها تا قبل از ازدواج بود و پیچ هم که محبوب قلب های فامیل ما شده و عملا من محو شدم

11-   دستپختت چطوره؟
خوبه پیچ که کلی تعریف میکنه

12-    برای تولدت از جناب پیچ چه هدیه ای گرفتی؟
همین تولدم؟ کیک +دوتا گل رز سفید و صورتی + بادکنک + خرگوش صورتی موزیکال که فشارش میدی یه شعری میخونه و اولش میگهCall me Baby !! + گوشی موبایل که قرار شد بخریم  ولی هنوز نخریدیم....ولی این تولدم واقعا خنده دار بود حالا تعریف میکنم سر فرصت.

13-    آیا ماهگرد ازدواجتونو جشن میگیرید؟
نه تبریک میگیم به هم ولی جشن خاصی نمیگیری ولی اگه موقعیتش باشه شام میریم بیرون

14-   چرا اینقدر دیر به دیر آپ میکنی؟
یه علت همون یایمه ولی سعی میکنم زودتر آپ کنم از این بعه بعد

15-   چقدر از زندگیتو دوست نداری کسی بدونه؟
خب یه سری پرایوسی ها هم برای خودمون داریم دیگه مسلما"

16-   از آینده میترسی؟
گاهی آره...ولی بعد با خودم فکر میکنم آینده اگه هر اتفاق بدی بیوفته من میتونم خوشحال باشم که حال رو خوب حااااال کردم

17-    چقدر از خلاقیت هات کپی پیسته؟
معمولا از کسی تقلید نمیکنم...تا اینجا هم هر کاری که نوشتم برای خوشحال کردن پیچ ایده ی خودم بوده ولی خوشحال میشم بقیه بهم ایده میدند.

18-   .خانواده همسرت رو اندازه خانواده خودت دوست داری؟
خب مسلما" خانواده ی خودم رو بیشتر دوست دارم ولی خانواده ی پیچ رو هم دوست دارم

19-   .چند تا خواهر برادر دارید؟(هر دوتون)
من یک برادر دارم...پیچ 4 تا خواهر و یک برادر

20-   دوران نامزدی بهتره یا دوران بعد از ازدواج؟
هر دوش واقعا عالی بود

21-   غذای مورد علاقتون؟
پیچ عاشق غذاهای بادمجونی هست....منم همه نوع غذا رو دوست دارم

22-   چقدر تو زندگیتون دنبال راستگویی هستید؟
خیلی...یادم نمیاد به پیچ توی دوران متاهلیمون دروغی گفته باشم...این به این معنای که توی دوران دوستیمون بهش دورغ گفتم و دقیقا" هم یادم میاد...هه هه

23-    جواب حجتون چی شد؟
هنوز اعلام نشده

24-   خونه تون چند متریه؟!!!!!
کوچیکه.....95 متری...

25-   چند بار دعوا(بحث) کردید؟
دعوا به معنای کلمه نکردیم ولی در مورد خیلی از موضوع ها با هم تفاهم نداریم ولی کنار میایم...گاهی من و گاهی پیچ....لازم نمیبینیم که به هم ثابت کنیم که ببین حرف من درست بوده و حرف من به کرسی میشینه! بعدم یه داستان کوتاه شنیده بودم که خیلی جالب بود توی کامنت ها گفته بودم قبلا"....یه زن و شوهری بودند که هر روز با هم دعوا میکردند و مرد همسرش رو کتک میزد....یه بار زن رفت پیش مشاور و همه چی رو برای مشاور تعریف کرد که شوهر من هر وقت از سر کار میاد اول با من دعوا میکنه بعدم کتکم میزنه....مشاور به زن پیشنهاد داد که از این به بعد هر وقت شوهرش امد خونه فقط سلام کنه بهش و بعد یه معجون گل گاو زبون رو قرقره کنه....بعد یه هفته زن رفت پیش مشاور و کلی تشکر کرد و گفت شما معجزه کردید از اون روزی که من گل گاوزبون قرقره میکنم دیگه همسرم منو کتک نمیزنه!! مسئله این ها خیلی ساده بود....توی اون یه هفته زن بعد از امدن مرد حرف نمیزد چون داشت گل گاوزبون قرقره میکرد.... و این باعث میشد شوهرش که خسته و کوفته میاد خونه نیم ساعتی آرامش بگیره و با حرف های اون تحریک نشه....بعد دیگه دعواشون نشد!! باور کن توی زندگی دقیقا همین جوریه...گاهی من گل گاو زبون قرقره میکنم و گاهی پیچ! بعدم اینکه اغلب کسایی که باهم دوست هستند مثه ما خیلی مخالفت دارند بعد همه ی سعیشونو میکنن که دیگران رو راضی کنند و کلی سختی میکشند و بعد ازدواج میکنند....شرایط ما هم تا اینجا همین جوری بود ولی یه تفاوتی که داشت توی یه دوره همه چی تموم شد و هردومون سعی کردیم همدیگه رو فراموش کنیم و یه زندگی جدید رو داشتیم شروع میکردیم....میدونی منظورم چیه؟ اون دوران یه حسرت عمیق هردومون داشتیم که به نظر خودم این حسرتی که اون زمان کشیدیم جلوی خیلی از دعوا ها و اوقات تلخی ها رو میگیره نسبت به زندگی بقیه...

26-   مارک چای ؟!!!!
زیاد چای نمیخوریم (یعنی من بازم قبلا میخوردم ولی الان چون پیچ اصلا نمیخوره منم نمیخورم) ولی توی خونه چایی داریم ولی چون توی قوطی نگه داری از چایی ریختم مارکش رو نمیدونم...یادمه یه بار مهمون داشتیم اولش که امدن من براشون قهوه درست کردم وبعد دیگه میوه و شیرینی و این چیزا خوردن و بعد یه باره آقاهه به خانومش گفت بی زحمت یه چایی شما بزار!!  بعد من و پیچ گفتیم اِ اِ اِ ببخشید شما چایی میخورید؟ اون طفلی هم گفت آره اگه نخورم سر درد میشم...برای همین از همون روز هر وقت مهمون داریم چایی هم درست میکنیم! بعدش کلی خندیدیم که طفلی چقدر منتظر چایی بوده

27-   لباس نامزدیت چه رنگی بوده؟
آخی یادش بخیر آبی خوشرنگ! و خیلی هم دوست داشتنی بود...

28-   عینکی هستید؟
بله!

29-   موهات کوتاه یا بلند؟
متوسط

30-   زیباترین روز عمرت؟
روزی که با چشمای خودمون دیدیم که معجزه شد +روز عقدمون

31-   ولنتاین چی کار میخوای انجام بدی؟
هنوز که هیچ تصمیمی نگرفتم ولی احتمالا کارهای جالبی میخوام بکنم...هه هه

32-   اتاق خوابتون چه رنگیه؟
صورتی...عکسش رو که چند بار گذاشتم

33-   چرا نمیخوای خودتو معرفی کنی؟(دونستن اسم چه ایرادی داره؟ البته من حتی اگه اسم واقعیتو هم بگی بهت میگم مهره جونم!)
چون دلم نمیخواد شناخته بشم....اینجا میخوام راحت باشم...نمیخوام پس فردا که اسمامون رو گفتم با خوندن اسم هامون یکی بگه مثلا" اِ اِ اِ دختر عمو ی منم و شوهرش همین اسم ها رو دارند...اِ اِ اِ تاریخ ازدواجشون هم همینه....اِ اِ اِ مال همین شهر هم هستند....من چه جوری نفهمیده بودم که پیچ و مهره همون دختر عموم و شوهرش هستند!!! خیلی غم انگیره...اون روز من از اینجا میرم...

34-   ستاره: توهم شاغلی؟
بله شاغل هستم

35-    اصلادراین مورد اینکه کی میخواین نی نی بیارین باهم صحبت میکنین؟؟؟
 آره خیلی صحبت میکنیم من یه فولدر دارم که توش تمام سرچ هام در مورد مراقبت های بارداری....جنین....تربیت...حتی غذای کودک ...رو سیو میکنم ولی به این معنا نیست که همین الان نی نی میخوایم....این ها برای شاید 3 ساله دیگه است...

36-   صبح ها کی بیدارمیشی و شب ها چه ساعتی میخوابی؟
صبح ها یه ربع به هفت بیدار میشیم چون 8 باید سرکار باشیم...شب ها هم معمولا 12 میریم که میخوابیم

37-   چراقالب وبتو هیچوقت تغییرنمیدی؟؟؟
کتاب چه کسی پنیر مرا برداشته رو خوندی؟ یه موشی بود که از تغییرات میترسید و حاضر نبود هیچ ریسک و تغییری رو بپذیره! منم دقیقا" مثه همون موشه ام! نمیتونم با تغییرات کنار بیام...بعدم اینکه قالبمون رو خیلی دوست دارم...من هر چیزی رو همونی که بهش عادت کردم رو میخوام و اصلا با آپدیت و آپ گرید مخالفم!

38-   رشته تحصیلیت چیه؟
من مترجمی زبان انگلیسی و پیچ نرم افزار (راستی ما خیلی پیشرفت کردیم آخه قبلنا رشته هامون رو هم نمیگفتیم!!)

39-   چراتو پستت هیچی درباره روزتولدت نگفتی؟؟؟
چون میخواسم اول این پست رو بزارم که خیلی وقته بهش فکر میکردم و بعدم هنوز گوشی نخریده بودم که عکسش رو بزارم

40-   آرمیس: اگه با پیچ ازدواج نمی کردی..پیچ میرفت دنبال زندگی خودش و با یه دختر دیگه ازدواج میکرد و تو هم با مردی ازدواج میکردی که الان قدر پیچ دوست داشت و برات همه کار میکرد تا خوشبخت باشی و تو هم بهش علاقه مند بشی.شاید هم بهتر از پیچ بود برات... پیچ رو فراموش می کردی ؟خوشبخت بودی؟ سرنوشت رو می پذیرفتی؟
خیلی غم انگیزه ولی اگه آرشیومون رو خونده باشی دقیقا" همین اتفاق ها افتاد....عید 89 من از پیچ نا امید شده بودم داشتم به صورت کاملا سنتی ازدواج میکردم...پیچ هم همین طور...ولی نمیدونم چی شد که ورق برگشت...من خیلی به این موضوع فکر میکنم...میدونی شاید اون آدم جدید رو هم دوست میداشتم...شاید خیلی مهربون تر از پیچ بود ولی چیزی که مطمئنم "الان" اینه که به اندازه ی الان احساس خوشبختی نمیکردم! و اینکه مطمئنا" به پیچ فکر میکردم به اینکه زندگیش بدون من چه جوریه! و همیشه یه حسرت ته دلم میموند

41-   حسن: -اتومبیل شخصی شما چیه؟
پیچ بی ام دبلیو داره منم لامبرگینی!!! هه هه ...شوخی میکنم اسم ماشین ما بهراده....یا به عبارتی پراید!

42-   آیا اکثرا آرایش کرده اید یا اغلب ساده اید؟
بستگی به شرایط داره و اینکه کجا میخوام برم و پیچ همراهمه یا تنهام ولی به طور کلی اغلب ساده آرایش میکنم!

43-   قصد ادامه تحصیل دارید؟اگر جواب بله میباشد چه رشته ای و کی؟
بیشتر پیچ علاقه داره ولی من از شرایط کاریم راضی هستم و بعدم 2 سال وقفه افتاده و عمرا بتونم درس بخونم. ولی پیچ دانشگاه  یو تی ام مالزی همین پاییز امسال پذیرش گرفت ولی خب بنا به یه دلایلی منصرف شدیم.

44-   هفته ای چند بار به والدین خود وچندبار به والدین همسرتان سر میزنید؟
خانواده ی پیچ اینجا نیستند....مامان بابای من هم که اگه روشون بشه هر روز صبح و شب میگن بیاین اینجا... و اگه دو روز نریم شاکی میشن که کجایین؟! اینم مشکلات خانواده ی کم جمعیته! ولی کلا" پیچ عشق مهمونی رفتنه و واقعا" توی این چیزها پایه است... و از مهمونی های خانوادگی ما که اغلب خوانواده ی پدریم هستند به شدت استقبال میکنه...

45-   تا کنون برای اصلاح یا بهبود روابط خود نزد مشاور رفته اید؟
نه نرفتیم...ولی اون زمانی که کات کرده بودیم تصمیم داشتم که برم ولی حوصله ی حرف زدن با مشاور رو هم نداشتم.

46-   عامل اختلاف سن واینکه احساس کنید از نظر هوش هیجانی از آقای پیچ کمی بیشتر باشید در ارتبط شما تاثیر گذار بوده؟
متوجه ی سوالتون دقیقا" نشدم...اختلاف سنی من و پیچ نزدیک به دو ساله....

47-   واقعا اگه مساله ای شما را آزار دهد اول از همه آن مساله را با طرف مقابل در میان میگذارید یا اجازه میدهید زمان آن را حل کند ؟خواهش میکنم عملی باشد؟؟
 من اصلا نمیتونم بزارم زمان چیزی رو حل کنه اگه از چیزی ناراحت یا دلخور بشم حتما" بیان میکنم...حالا نه همون لحظه ولی نهایتش یه ساعت میتونم ساکت بمونم.

48-   نوزاد: عشق یعنی چی؟
عشق یعنی اینکه وقتی پای لپ تاپش نشسته و داره کاراشو میکنه تو توی گوگل تاک براش  بنویسی بوس! و اون سرشو بلند کنه از روی لپ تاپش و لبخند بزنه و گاهی بلند شه و بیاد پیشت

49-   ستاره: موهاتو رنگ میکنی؟
دوبار تا حالا رنگ کردم....یه بار آبان پارسال بود و یه بار هم قبل اینکه بریم ماه عسل شماره 1.

50-   تو مسایل مالی و خرج و مخارج کدومتون صاحب نظرین؟
با هم معمولا....ولی یه اصطلاح داریم که پیچ همیشه میگه مهره مثلا در مورد این موضوع کلکیولیت ذهنی بکن!! هه هه یعنی حساب کتاب کن و نظرتو بگو که فلان کار رو بکنیم یا نه...ولی تصمیم گیرنده ی اصلی با افتخار پیچ عزیزه! چون بالاخره مردی گفتن زنی گفتن!!

51-   ازمادرشوهرت خوشت میادو میتونی مثل مامان خودت دوسش داشته باشی؟
موقعی که کات کردیم نه اصلا خوشم نمیومد...ولی بعد عقد که باهاشون از نزدیک ارتباط داشتم فهمیدم واقعا قصد بدی نداشته فقط دلش نمیخواسته  یه شهر دیگه برای پسرش خواستگاری بره...همین....الان میتونم درکشون کنم...ولی خب اگه بگم مثه مامان خودم دوسشون دارم دروغ گفتم چون هیشکی مامان خود آدم نمیشه ولی به عنوان مامان پیچ دوسش دارم و واقعا مهربونه

52-   دماغتوعمل کردی؟
هه هه نه!

53-   همسرت مشکلی نداره باهرنوع لباس پوشیدنت درهرجا؟
راستش خب من خودم میفهمم و خودم تشخیص میدم چه لباسی رو کجا و کی باید بپوشم یعنی به جایی نمیرسه که اون بخواد تذکر بده...ولی خب گاهی هم جلوی خیلی از کسایی که من نمیشناسمشون و مثلا مهمونمون بودند بهم گفته چی بپوشم با توجه به شناختی که از اون ها داره. ولی کلا آدم ایراد گیری توی این موضوع نیست.

54-   تودوراز خانواده همسرت زندگی میکنی؟یعنی اونا یه شهرن و شما یه شهردیگه؟
بله اونها یه شهر دیگه هستند!

55-   حس میکنم تقریبا خانواده مذهبی باشین این درسته؟؟؟؟
راستش به نظرم باید سوالت رو با مثال میپرسیدی...آخه اینجوری من چه جوابی بدم؟ مثلا منظورت اینه که من چادری هستم؟ نه نیستم...

56-   نیلو: چطور تصمیم به ازدواج شد ؟
خب ما آبان 85 باهم آشنا شدیم و قرارمون این بود تا عید 86 تصمیم بگیریم که به درد هم میخوریم یا نه ..و همون قبل عید تصمیم گرفتیم ازدواج کنیم.

57-   Gemini: شما اوقات فراغتتون نمی رید بیرون؟بیشتر خونه اید؟اگه برید اهل کجاها هستید؟سینما کوه پارک پاساژ؟ و از اونجا که خونواده آقای پیچ تو شهرتون نیستن..خونه مامان خودت مهره جان چند وقت یه بار میرید؟
چرا تابستون ها اغلب وقتی از سرکار می امدیم خونه بعد یه استراحت کوچولو میرفتیم بیرون...همه جا....سینما...پارک....ورزش..مسابقه دو...خرید...ولی الان زمستون خیلی کمتر میریم اولا اینکه سرده و ترجیح میدیم توی لونمون کنار شومینه و رو به تلویزیون لم بدیم....بعدم اینکه روزها کوتاه و زود تاریک میشه....ولی بازم میریم  ولی کمتر
از اونجایی که خانوادم همین یه دختر رو دارند دلشون میخواد همیشه جلو چشمشون باشیم ولی خب یه روز در میون بهشون سر میزنیم حتی اگه شام نخوایم اونجا بمونیم.

58-   little idealist: چطوری تونستین ی رابطه ای ب این قشنگی رو بسازین؟
نمیدونم! به سختی شاید...بیشترش به خاطره پیچه...شاید اگه من با کس دیگه ای ازدواج میکردم با همه ی برنامه ها و ادا های و لوس بازی های من راه نمیومد

59-   مرضیه: دوتا سوال دارم اگه دوست داشتی جواب بده... آقای پیچ وقتی باهاش آشنا شدی چی داشت؟ منظورم از این چی داشت فقط چیز مادیه... پول و کار و خدمت و ... اینجور چیزا که واسه ازدواج لازمه...سوال بعدیمم اینه که توی دوستیتون از چه زمانی به ازواج فکر کردین؟
موقعی که دوست شدیم...هیچی! هردومون دانشجو بودیم و پیچ یه کار پاره وقت داشت....ولی زمانی که امد خواستگاری بعد از 4 سال....یه کارت پایان خدمت...یه کار ثابت توی یه شرکت خوب....یه پس انداز...
بعد از حدود 4 ماه دیدیم با هم میتونیم کنار بیایم و تصمیم به ازدواج گرفتیم

60-   الی: .چطوری میری پیشواز مستر پیچ ؟
با یه آغوش باز...

61-   سعی کردید تا حالا عقاید همو عوض کنید؟
نه چون از همون اول میدونستیم که غیر ممکنه و سعی کردیم با همون چیزی که هستیم کنار بیایم.

62-   پای تلفن اولین کلمه بعد از سلام چیه؟
سلام عزیزم....چطوری؟ و  گاهی سلام....چطوری عزیزم؟

63-   چه طوری حال و احوال میکنی؟
من: بوس....پیچ: بوس.....لبخند!

64-   چقدر با اقوام رفت و آمد میکنید؟(آخه هیچی راجع به شون نمینویسی)
خب من در مورد هیچ چیزی غیر از خودمون دوتا اینجا نمینویسم....ولی خانواده ی پدریم یه خانواده ی پر جمعیت هستند که همه با هم رفت و آمد دارند و زیاد مهمونی میدن و خب ما هم توی مهمونی ها هستیم.

65-   چرا اینقدر وبلاگت پر طرفداره؟
اولش اینکه خب خیلی ها لطف دارن به اینجا ولی بعدش میشه گفت خیلی ها دلشون میخواد ببینن آخر قصه ی پیچ و مهره که اینقدر سختی کشیدن و اینقدر گفتن معجزه معجزه چی میشه!

66-   اگه مجبور باشی بین پیچ و خانواده ات یکی رو انتخاب کنی تصمیمت کدومه؟(نمیتونی هر دو رو انتخاب کنی فقط یکی!!!)
همون زمانی که به سیم آخر زدیم و تصمیم داشتیم هر کی راضی نشد رو بی خیال بشیم در مورد این موضوع ها حرف زدیم....تصمیم داشتم پیچ رو انتخاب کنم ولی بعد عقد خدا رو هزار بار شکر کردم که هر دوتا خانواده رو داریم و دیوونه بازی نکردیم....

67-   بهشت اون دنیاس یا این دنیا؟
این دنیا هم میتونه بهشت باشه هم جهنم...بستگی به اعمال و رفتار خودمون داره

68-   چقدر کتاب میخونی؟بهترین کتابی که خوندی؟
قبلا" که مجرد بودم خیلی کتاب میخوندم...بهم میگفتند کرم کتاب!! بهترین کتاب هایی که خوندم: دفتر خاطرات....پیامی در بطری...یه عاشقانه ی آرام...دختر مریلین...پرنده ی خار زار....شقایق و برف...بار دیگر شهری که دوست میدارم....

69-   زیباترین جمله ای که مستر پیچ بهت گفته ؟
دوستت دارم را من دلاویز ترین شعر جهان یافته ام...من هنوزم با دوستت دارم های پیچ هیجان زده میشم!

70-   مستر پیچ و چندتا دوست داری؟
به اندازه ی مهربونی هاش

71-   عکس همدیگه رو تو کیف پولتون دارید؟
بله هردومون داریم..هم توی کیف پول و هم بک گراند گوشی عکس دونفرمون هست اغلب

72-   تا حالا مهمونی دادید؟
آره خیلی...فامیل های خودم....فامیل های پیچ....دوستامون...همکارامون....دفعه ی اولی که مامان و بابای پیچ میخواستن شام بیان خونمون من و پیچ تا ساعت 4 سرکار بودیم....و از قبل هم خبر نداشتیم...ظهر که گفتن میخوان بیان من استرس گرفتم!! بعد با پیچ 4 با سرعت داشتیم میرفتیم خونه....پیچ گفت استرس نداشته باش اونا دیر میان فوقش 8 اینا میان...اصلا ببین برای اینکه خیالت راحت بشه بزار به بابام زنگ بزنم...زنگ زد به باباش یهو گفت هوم...راه افتادین؟؟؟  منو میگید میخواستم غش کنم که ما هنوز توی خیابون بودیم و خونه نرسیده بودیم....یه باره توی خیابون من زدم زیر گریه...های های گریه کردم! پیچ طفلی هم هی میگفت بابا خونه که تمیزه من کمکت میکنم....خلاصه با کلی استرس به خیر گذشت و همه چی خوب بود!

73-   دوست داری با بعضی از دوستای نت بیرون از اینجا هم رابطه داشته باشی؟
من خودم دوست دارم ولی پیچ به خاطر یه مسائلی دوست نداره

74-   با همسایه هاتون دوستید؟
اصلا همسایه هامون رو نمیشناسیم!! الان یه سال و نیمه که اینجا هستیم تازه این همسایه رو به روییمون رو میشناسم و سلام میکنم...البته قبلا هم توی پله ها میدیدمشون سلام احوال پرسی میکردم ولی نمیدونستم کی با کیه و کدوم واحد هستند

75-   تعریفت از خدا؟
خدا عشق به معنای کلمه....من رابطم با خدا بعد از کات کردن با پیچ خیلی بیشتر شد...یه جورایی حس میکردم لحظه به لحظه حال و روزمو میبینه...

76-   نهال: الان  موهات چه رنگیه؟
 قهوه ای-عسلی خیلی تیره

77-   راستی هی سوال دیگه تو و پیچ نماز میخونید؟
آره هردمون هم قبلا" میخوندیم و هم الان

78-   قشنگترین چیزی که پیچ صدات میکنه و تو خیلی دوست داری؟ چیزی که پیچ صدات میکنه و تو دوست نداری؟
خانومم! و عزیزدلم رو دوست دارم....تا حالا نشده چیز بدی صدام بزنه که دوست نداشته باشم...

79-   lotus: واسه شروع زندگی خانواده ی همسرت کمکتون کردن؟
آره یه مقداری ولی خب خود پیچ هم پس انداز داشت.

80-   خانوم محبت: دلیل مخالفت خونواده هاتون چی بود؟
از یه شهر نبودیم

81-   درسته ک الان از بودن پیچ تو زندگیت راضی هسی ولی پیچ چقد با ملاک هایی ک تو ذهنت بود شباهت داره؟
راستش من تا قبل از دوستی با پیچ خیلی سنم کم بود و ملاکی نداشتم عملا! من زمانی که با پیچ دوست شدم 20 سالم بود...

82-   کدوم دوران زندگیت رو از همه بیشتر دوس داری؟
اول همین حال رو  و  بعدش دوران عقد و بعدترش دوران دوستی...و بعدترترش زمان پیریمون

83-   چ اشتباهی تو زندگیت کردی که دلت میخواد پاکش کنی؟
اشتباه خیلی کردم ولی دوست ندارم پاکشون کنم...اشتباهاتم باید برای عبرت گرفتن باشند.

84-   جیغ: موقعی که با پیچ آشنا شدی و رابطه تون ادامه پیدا کرد موقعیت اجتماعی و مالی و تحصیلات و ... پیچ رو در نظر داشتی و بعد وارد رابطه دوستی و عاشقانه شدی؟ .. یعنی برای این آشنایی این مسائل رو در نظر داشتی و برات مهم بود یا بعدا فهمیدی و بعد از فهمیدنش تصمیم گرفتی به عمیق شدن این رابطه؟
اون زمانی که با پیچ آشنا شدم  همین که میدیدم خودش کار میکنه و دستش توی جیب باباش نیست مثه خیلی پسرهای دیگه و حتی شهریه دانشگاهشو خودش میده... و به پول هایی که باباش براش هر ماه میریزه دست نمیزنه به نظرم خیلی خوب امد و فهمیدم آدم قوی ای باید باشه. بعدم اینکه پیچ درساش خیلی خوب بود...شاگرد زرنگی بود...یه بار همون اوایل دوستیمون من خودمو کشته بودم و خیلی درس خونده بودم و معدلم شده بود نزدیک 17...بعد پیچ ازم پرسید معدلت چند شده؟ منم با افتخار گفتم مثلا 70/16...بعد پیچ هاج و واج نگام کرد گفت چرا درس نمیخونی؟؟؟؟؟؟ گفتم مگه معدل تو چند شده؟؟ گفت من تازه سرکار میرم و وقت نمیکنم درس بخونم...معدلم شده نزدیک 19!! من اونجا کیلی خجالت کشیدم.

85-   اگه بدون اینکه این چیزا رو در نظر بگیری وارد یه رابطه ی حسی و عاشقانه می شدی و بعد می فهمیدی که طرفت با معیارهای تو ( مالی و موقعیت جتماعی) نمی خوره چی کار می کردی؟ .. ترجیح میدادی رابطه تموم بشه یا ادامه میدادی؟ با توجه به اینکه علاقه هم شکل گرفته بود بین تون ..
مطمئنا" هر زمانی حس میکردم این آدم  اون کسی نیست که من میخوام  رابطه رو قطع میکردم!

86-   ویدا: - 2-توخوشکل تری یا پیچ؟
وا؟! دختر و پسر رو که باهم مقایسه نمیکنن!! مثلا دوتا دختر رو میشه مقایسه کرد و یا دوتا پسر رو ولی دختر و پسر به نظرم از پایه اشتباه! ولی من و پیچ بهم میایم به نظرم!

87-   اگه پیچ تنهات میزاشت چکار میکردی؟
کی؟ خب تنهام گذاشت و من داشتم ازدواج میکردم بعد خودش برگشت و گفت این چه کاری بود داشتی میکردی؟؟؟ هه هه

88-   دست پخت تو خوشمزه تره یا پیچ؟
پیچ چون اینجا خونه داشت زمان مجردیش و غذا میپخته دست پختش خوبه به نسبت آقایون...ولی خب من حوصله بیشتری دارم

89-   مامان وبابا هاتون الان که خوشبختیتون رو میبینن پشیمون نیستن که اوایل مخالف بودن؟
هه هه  نمیدونم ولی یه روز پیچ نبود و من و مامان و بابام داشتیم در مورد یه موضوعی میحرفیدیم بعد مامان اینا هی از پیچ تعریف میکردند....بعد به شوخی و خنده گفتم خوبه خودم انتخابش کردم و شما ناراضی بودین!! هه هه

90-   دوست داری چند تا بچه داشته باشی؟
من چون خودم خواهر نداشتم و فقط یه برادر دارم دلم میخواد خانواده ی پر جمعیتی باشیم و کلا با تک فرزند داشتن مخالفم به خاطر مسائل تربیتی...

91-   شده تا حالا از دست پیچ عصبی بشی؟
آره خیلی وقت ها عصبی شدم ولی خب بعد به خودم گفتم عصبانیت نداره این روش پیچه!! بعد باهاش کنار امدم...

92-   فاطمه: -مهره شما موقع دوست بودنتون هر دو خانواده مطلع بودن؟
آره ما 85 که دوست شدیم وقتی تصمیم گرفتیم دوستیمون برای ازدواج باشه فروردین 86 پیچ به خانوادش گفت و 16 اردیبهشت 86 من به خانوادم گفتم

93-   مهره چقد از دوستیتون گذشت که تصمیم گرفتین همیشه با هم باشین؟
حدود 4 ماه

94-   مهره اگه با تجربه الانت به گذشته بگردی دوس داشتی تا اخر عمرت با پیچ دوس میموندی یا باهاش ازدواج میکردی؟
دوستی طولانی واقعا عذاب آوره...مشکلات فراوون داره...اصلا دوست ندارم به دوران دوستیمون برگردم...دوری...سختی...الان خیلی آرامش دارم

95-   مهره بعد اون جریان قبل از عروسیتون که خانواده پیچ راضی نمیشدن الان رابطتت با خانوادش چطوره؟
خوبه...دفعه اولی که به عنوان عروس خانوادم رفتم اونجا...مامان پیچ از مکه امده بودند و کلی مهمون داشتند و همه میومدن و میرفتن! بعد خب منو هم کسی ندیده بود....همه بعد از احوال پرسی از هم میپرسیدند عروسشون کدومه؟ چند بار که جلوی خودم پرسیدن و من گفتم خودم هستم!! بعد همه پچ پچ میکردند...میدونی ابتدایی ترین چیزی که بهش فکر میکردند این بود که ببینیم عروسشون کی هست که دختر دایی دکترش رو نخواست!! بعد فکر کن خانواده ی مامان پیچ...خاله ها و دختر خاله ها که خیلی سرسنگین بودند با من!! همون دفعه ما 3 یا 4 روزی اونجا بودیم...بعد از مهمون بازیا....کم کم دختر خاله هاش باهام حرف زدند...سوال میپرسدیند...در مورد کارم....رشتم...اینکه خونه داری سخته...یه جوری یخشون باز شد...مهربون شدند همشون...دیگه اینجوری شد که  روز آخر از صبح تا شب دختر خاله هاش و دخترعمه هاش دور من نشسته بودند و حرف میزدیم...الانم همین طوری تا میفهمند ما رفتیم اونجا حتما میان خونه ی مامان پیچ تا مارو ببینند...البته اینو هم بگم هنوز خیلی هاشون یخشون باز نشده و با من حرف نمیزنن ولی مهم نیست....مهم اینه که من مطمئنم وقتی با هام حرف بزنند و میبینند که من بر خلاف ظاهرم که خیلی مغرور دیده میشه مغرور نیستم.

96-   مهره بزرگترین هدفت با پیچ تو زندگی چیه؟
 اینکه همیشه آرامش داشته باشیم و از لحظه هامون لذت ببریم چون هر لحظه ای رو که از دست بدیم از جیبمون رفته...

97-   بهترین خصوصیت اخلاقی پیچ؟
 مهربونی

98-   تا چه حد از دوستیتونو واسه گل گیسو میگین؟
حتما براش میگم....البته توی هر سنی تا یه حدی...

99-   ش.آ: به نظرت رابطه ی جنسی نیست که باعث بوجود اومدن عشق بین زن و مرد میشه ؟ راستش من اصلاً عشق رو قبول ندارم و فکر میکنم فقط این روابط جنسی هست که باعث ازدواج زن و مرد میشه نه هیچ چیز دیگه ! یعنی اگه این روابط نبودن کسی عاشق کسی نمیشد ! آیا شما هم قبول داری؟
راستش قبول ندارم که باعث عشق میشه! ولی به نظر خودم باعث دوام و موندگاری و گرمای عشق میشه

100-     طاهره: در مورد رشته دانشگاهیت و دانشگاهت ، اینکه زبان انگلیسیو چجوری خوندی و چقد خوندی ، اخه منم میخوام تغییر رشته بدم و زبان انگلیسی بخونم ،
من مترجمی زبان خوندم.....منظورت رو از چقد خوندی متوجه نمیشم...من لیسانس دارم اگه منظورت مدرکمه.

101-     ی دختر:  هیچ وقت شده از اینکه یکی دیگه جاتو تو دل پیچ بگیره بترسی مهره جوووون؟؟چه جوری با این فکر مقابله کردی؟(چه دوران دوستیتون چه بعد ازدواجا)
توی دوران دوستیمون گاهی آره ولی نه اینکه فکرش آزارم بده....الان هم اصلا و ابدا این حس رو ندارم

102-     هیچ وقت همدیگرو با دیگران مقایسه کردید؟
آره من خیلی پیچ رو با پسرهای فامیلمون و شوهر های اطرافیام مقایسه میکنم و همیشه میگم عجب شانسی آوردم....چند وقت پیش پسر عموم و خانومش رو زیر نظر داشتم بعد همون جا گفتم خدایا شکرت!!

103-     هیچ وقت عاشق کس دیگه هی شدید؟؟
کی؟ الان که خب مسلمه نه اصلا!

104-     بی بی گل: 5تا از قوانین نانوشته رابطتتون؟
این لینک: http://pichomohre.blogfa.com/post-40.aspx

105-     وقتی ناراحتی بینتون پیش میاد چکارامیکنین واس حلش؟
 خودمون رو جای طرف مقابل میزاریم و بعد یه کم گل گاو زبون قرقره میکنیم! بعدم فراموش میکنیم....دلیلی نداره توی ذهنم یه کلکسیون از ناراحتی ها جمع کنم...

106-     چکارکردی ک پیچم خودش کارمیکنه و ی عالمه ایده عشقولی میده؟
کلا پیچ روحیه ی لطیفی داره مثلا کلی شعر حفظه و میخونه و مینویسه....فکر کنم ذاتش اینجوریه و من کاری نکردم....ولی خب شاید وقتی ذوق منو میبینه بیشتر دوست داره اینجوری باشه

107-     اشیهس: اگه آزمایش خونت با پیچ نمی خورد و هر دو مینور بودید . باز هو ازدواج میکردین یا بیخیال می شدید؟
خیلی سخته....آره فکر کنم ازدواج میکردیم ولی قید بچه رو میزدیم!

108-     دنیا بانو: دلم میخواد بدونم شغل شما و آقای پیچ چیه؟
من توی یه شرکت بین المللی کار میکنم  و پیچ هم در رابطه با رشته اش توی یه شرکت نرم افزاری کار میکنه و تدریس هم میکنه  و بعضی وقت ها هم خودش پروژه میگیره و انجام میده

109-     قفل: .وقتي نقاشيو بهت دادم ج حسي داشتي؟
خیلی خوشحال شدم که یه نفر بدون اینکه منو بشناسه برام نقاشی کشیده.

110-     اگه 1 نقاشي بهت دادم حاضري بزني تو خونه؟
بله با افتخار

111-     وقتي فارغ التحصيل شدم ميزاري براتون 1 دكور برنم؟
احتمالا زمانی فارغ التحصیل میشی که خونمون رو تحویل دادند! آره فکر خوبیه...به شرطه اینکه گرون حساب نکنی...هه هه

112-     فك ميكني چقددوستاي مجازيت ممكنه تو واقعيت هم دوستت بشن؟
خیلی هاشون...واقعا انرژی مثبت رو از اکثر کامنت ها میگیرم.

113-     امین: واقعن انقدر شاد و خوشبختین؟چطور توی این اوضاع نابسامان و این همه تیرگی... مثل دوتا بچه سر به هوا و شاد هستین؟
خب راستش آره هستیم...اوضاع نابسامان و تیرگی ها همیشه هست اگه تونستی با این ها کنار بیای کار کردی! یه دوستی داشتم یه شب اونو با دوست پسرش دعوت کردیم خونمون! چند روز بعد دید منو و گفت دوستم گفته توی خونتون  توی همه ی وسایلاتون عشق موج میزنه! اینقدر خوشحال شدم...اینقدر این حرفش برام دوست داشتنی بود....بعد دیدم واقعا درسته که میگن انرژی مثبت به کائنات بدید! و بعدش اینکه ما سعی میکنیم اغلب لبخند بزنیم....شاید مسخره باشه ولی هی به هم دیگه یاد آوری میکنیم که اسمــــــــــــــــــایل....
خیلی وقت ها دوست هام و همکارام گفتند که تو تنها موردی هستی که بعد از ازدواج همچنان شوهرت رو دوست داری.

114-     شاینا: آیا قبل از اینکه آقای پیچ را ببینی مردی با خصوصیات مشابه اخلاقی و ظاهری او را در تصورات و رویاهایت داشتی؟
قبل اینکه پیچ رو ببینم خیلی سنم کم بود و اصلا ذهنیتی نداشتم در مورد ازدواج و خصوصیات اخلاقی همسرم.

115-     مهره جان وقتی در دانشگاه قبول شدی فکر می کردی که همسر اینده ات را در آنجا پیدا می کنی یا انتظار داشتی او را جای دیگری بیابی؟
نه من از روز اولی که پامو گذاشتم توی داشنگاه مطمئن بودم والبته دعا هم کردم که با شوهرم اینجا آشنا بشم!!

116-     خاطره اولین باری را که آقای پیچ به تو پیشنهاد آشنایی داد را می توانی برایمان تعریف کنی؟
توی یه پست بود...ولی ثبت موقتش کردم...از طریق یه دوستی این پیشنهاد رو داد!!

117-     وقتی وبتان را خواندم متوجه شدم که هر دوی شما روحیاتی دارید که بقیه مردم ندارند مثل دویدن با یکدیگر نقشه گنج آویزان کردن کادو از لوستر راز جنگل بازی کردن در چادر مسافرتی وسط هال و ....... که برایم خیلی جالب بود حالا با توج به اینها چند سوال دارم .آیا قبل از اینکه با هم آشنا شوید این روحیات را داشتید یا بعد از آشنایی این اتفاق افتاد ؟
آره تا حدودی...ولی خب خیلی از ایده ها هم بعد ازدواج به ذهنم رسید...مثلا همیشه از زمان دوستیمون دوست داشتم توی چادر مسافرتی وسط خونه بخوابم...ولی نقشه گنج یا آویزون کردن کادو مال الان بود.

118-     آیا وقتی گل گیسو به جمع شما اضافه شود این سرگرمی ها را ادامه می دهید ؟
نمیدونم...امیدوارم ادامه داشته باشه ولی خب فکر کنم خیلی از برنامه ها کنسل بشه و تغییرات اساسی انجام بشه میدونی حس خودم اینه که وقتی مامان بشی دیگه نمیتونی شیطونی کنی...امیدوارم اینجوری نباشه.

119-     ابداع کننده ی اصلی این کارهای جالب بیشتر شما هستید یا آقای پیچ؟
هر ایده ای مال یکیمونه دیگه...مثلا اگه من پیچ رو بخوام سورپرایز کنم ایده مال خودمه و اگه اون بخواد سورپرایزم کنه خوش ایده میده دیگه!

120-     یک کاری که من از شما یاد گرفتم و خیلی خوشم آمد همان قلک سفالی بود .رفتم و یکی از آنها خریدم. فروشنده ته قلک را با دلر سوراخ کرد که هوا رد شود. اما شنیده ام که اگر اسکناس در این قلک ها بیندازی می پوسد.حالا من نگران اسکناس های توی قلک ام هستم. آیا این حرف صحت دارد؟ چه کار باید بکنیم که اتفاقی برای پول ها نیفتد؟
آره خیلی از بچه ها به منم گفتند که اگه زیاد بمونه پول توش میپوسه...ما هم بعد عید احتمالا میشکنیمش.....دعا میکنم با صحنه پوسیدگی هیشکی رو به رو نشه!

121-     بعد از ازدواج تا الان چند بار در خانه تان مهمانی داده اید؟ چند بار مهمانی رفته اید
مهمونی دادیم که توضیح دادم بالا....مهمونی هم رفتیم....بیشتر مهمونی رفتیم

122-     آیا در زمان دختری و قبل از آشنایی با پیچ و تصمیم به ازدواج چیزی را نگه داشته بودی تا بعد از ازدواج و فقط برای آقای پپیچ استفاده کنی ؟ مثلا خود من یک شلوار سنتی بندری دارم که خیلی خوشگل است و می خواهم جلوی همسر آینده ام بپوشم؟
آره چه جالب فکر میکردم فقط خودم این حس رو دارم...یه تاپ و شلوارک صورتی و خاکستری خوجل....حالا شاید عکس رو گذاشتم...پیچ هم وقتی فهمید نزدیک 2 سال اینو نگه داشتم تعجب کرد و خوشحال شد البته!

123-     دوست داری چهره ی گل گیسو شبیه خودت باشد یا شبیه آقای پیچ؟
دوست دارم شبیه مامانم بشه...مامانم با اینکه الان 44 سالشه ولی هنوز خیلی خوشگله! نه اینکه چون مامانمه بگم همه میگن...

124-     دوست داری دو نفری به مسافرت بروی یا دسته جمعی؟
هم دو نفری و هم دسته جمعی البته بستگی داره جمعی که تصمیم داریم باهاشون بریم مسافرت کیا باشن و یه جوری باشه که با هم مچ باشیم و خوش بگذره...

125-     شما و آقای پیچ متعلق به کدام یک از قومیت های ایرانی هستید؟
قومیت؟؟؟ یعنی چی اونوقت؟ هه هه قوم آریایی!

126-     طلا و نقره دوست داری با بدلیجات؟
نقره که اصلا دوست ندارم....طلا و بدلیجات رو ترجیح میدم...

127-     آیا غذاهای جدید درست می کنی ؟
 آره خیلی وقت ها غذای جدید اختراعی درست میکنم!

128-     آیا قبل از ازدواجتان به کافی شاپ می رفتید؟ الان چه طور؟ اگر می رفتید چه سفارش می دادید؟
آره میرفتیم....هات چاکلت...کیک کاکائویی...الان هم میریم گاهی ولی اون موقع برای اینکه توی خیابون ول نباشیم میرفتیم ولی الان خونه داریم و خودم توی خونه همه چی درست میکنم و با به به و چه چه میخوریم.

129-     ترانه:زمان دوستیتون همش باهم بودین یا نه؟منظورم اینه که مثلن در هفته دو سه روزم همو میدیدین راضی بودین یا دیدارهاتون بیشتر ازین حد بود؟
زمانی که هردومون دانشجو بودیم خب خیلی با هم بودیم...3-4 روز در هفته ولی بعدش که پیچ سرباز شد خیلی سخت بود و دیر به دیر همدیگه رو میدیدیم.

130-     دوران دوستی هم همینقد منطقی دعواهاتونو حل میکردین؟باهم دعوا و جرو بحث زباد داشتین یا کم؟
نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه! اصلا حل نمیکردیم...دعوا میکردیم البته نه خیلی...ولی پیش میومد که دعوا کنیم...یادش بخیر وقتی تلفنی یا اس ام اسی دعوامون میشد من میزدم زیر گریه....بعد توی اتاقم کلی گریه میکردم...بعد مامانم اینا صدام میزدند من میموندم با این قیافه چه جوری برم بیرون...برای همین یه پنکیک داشتم...هر وقت گریه میکردم میزدم روی بینیم تا قرمزیش دیده نشه! یادش بخیر....بعد به بوی اون پنکیکه شرطی شده بودم....بوی دعوا و گریه میداد!

131-     الهام: میشه بگین از کجا بدونیم یه پسر علاقه اش واقعیه؟چه جوری می شه امتحانش کرد؟
مهره: راستش اصلا نمیدونم چه جوری میشه تشخیص داد...شاید یه مقدار زیادش شانسه!

132-     شهرزاد: اینکه به نظر خودت رمز خوشبختیتون چیه؟ اصلی ترین عاملی که الان با هم اینجوری هستید؟
سختی هایی که قبلش کشیدیم و اینکه همه چیز رو تموم شده میدونستیم و هر لحظه اون دوران رو با حسرت یه عشق که به جایی نرسید گذروندیم...بعد ورق برگشت و معجزه شد!

133-     و بارز ترین خصوصیت خوب هر دو تاتون که به این خوشبختی کمک کرده؟
پیچ مهربونی و من هم....نمیدونم....شاید شاد بودنم!

134-     و بارزترین خصوصیت بدتون که طرف مقابل دوس نداره؟
روی این سوال خیلی فکر کردم...واقعا" نمیدونم...خصوصیتی که اذیتم کنه نداره...شاید یه خصوصیت داشته باشه که من برعکسش باشم ولی دلیل برای بد بودن نیست...آهان یادم امد...مثلا خواب خیلی عمیقی داره! هه هه و خصوصیت بد من هم....تا موقعی که پیچ بلند نشه خونه رو تمیز کنه من بلند نمیشم!! هه هه

135-     تا حالا شده توی بحث هاتون به هم بی احترامی کنید؟
نه اصلا و ابدا" خوشبختانه پیش نیومده...یه چیزایی حرمته اگه بشکنه دیگه درست نمیشه.

136-     جیغ: تا الان شده احتیاج داشته باشی از حس و حال و نارحتی هایی که ممکنه از طرف پیچ ( خواسته و ناخواسته) برات بوجود اومده باشه تو همینجا بنویسی ولی به خاطر پیشینه ی وبلاگت و تصوراتی که اکثریت دارن نتونی چیزی بنویسی؟ .. به خاطر اینکه تصوری که بوجود اومده همون قدر قشنگ بمونه؟ ..
نه من اینجا از همه چی مینویسم...به همین یه سال اخیر نگاه نکنید که ما به آرامش رسیدیم...یادتون نیست چی کشیدیم؟ اون زمانم خیلی ها ما رو زوج خوشبخت بلاگفا میدونستند ولی دیدن چی شد دیگه! یکی از دلایلی که من نمخوام شناخته شده بشم....نمیخوام آشنایی...فامیلی اینجا رو بخونه اینه که میخوام راحت باشم...میخوام هر وقت هر موضوعی پیش امد بتونم بنویسم! شک نکن که من اگه مشکلی داشتم حتما" مینویسم نوشتن اینجا بزرگ ترین مشکل من و پیچ رو حل کرد و معجزه شد! اینقدر آدم ها اینجا رو خوندند و با دل های پاکشون برامون دعا کردند تا معجزه شد....امیدوارم هیچ وقت مشکلی پیش نیاد ولی اگه پیش بیاد فقط دلم به دعاهای دوستایی که اینجا هستند گرمه!

137-     عسل: خیلی دوس دارم بدونم قبل این که پیچ چیزی بهت بگه متوجه علاقش شدی؟؟؟چطوری!!!نشونه ها رو می خوام!!!!اولین حرفی که پیچ بهت زد چی بود و کجا بود وعکس العمل تو چی بود؟؟؟جواب این سوالا می تونه راهنمایی خوبی برای زندگیم باشه مرسی
آره تا یه حدودی...هر جا میرفتم توی محوطه دانشگاه پیچ رو میدیدم! اولین حرف پیچ هم این بود که زندگی 50-50 است!

138-     شقایق: سوالم شاید کلیشه ای باشه ولی موضوعیه که مدتیه فکرم رو مشغول کرده و اون اینه که چیکار کنیم که زندگی مشترکمون رنگ تکراری بودن به خودش نگیره، شما چه پیشنهادی داری؟
 راستش نمیدونم ولی خودم سعی میکنم که به چیزهای خیلی کوچیک هم توجه کنم....لبخند بزنم! و بعدم اینکه پیچ رو سورپرایز کنم و خوشحالش کنم...

139-     من: اگه به قبل برگردی بازم پیچو انتخاب مبکنی؟
آره صد در صد مطمئنم.

140-     چه جوری انقدر عاشقید؟ یعنی کدومتون بیتشتر تو ایجاد رابطه ی اینجوری نقش داشتید؟و چطوری؟
خب من پیچ رو خیلی دوسش دارم! راستش داشتن یه رابطه پر آرامش از یه نفر بر نمیاد...باید هر دو نفر تلاش کنند.....

141-     خاموش: تا حالا شده پیچ حرصتو در بیاره؟ چی کار میکنی اگه حرصتو در بیاره؟
آره شده...مثلا" اون اوایل توی رانندگی وقتی کنار پیچ میشستم حرص میخوردم...نه اینکه بد رانندگی کنه ها....ولی من همش مضطرب بودم و هی میگفتم مواظب باش....میدونی تمام رفتارهای پیچ توی رانندگی رو با بابام مقایسه میکردم....بعد یه بار به خودم گفتم برای چی پیچ رو با بابا مقایسه میکنی؟؟؟ پیچ 8 سال گواهینامه داره و بابا 35 ساله داره رانندگی میکنه...از اون روز حالم بهتر شد! و دیدم بی خودی اینقدر حرص میخوردم...الان آروم کنارش میشینم و با خیال راحت موزیک ها رو عوض میکنم

142-     پیچ نامنظم نیست؟ (آخه مردا اکثرا نامنظمن و رو اعصاب همسرشون میرن!)
نه نامنظم نیست ولی خیلی هم منظم نیست...به هم میایم!!هه هه ولی توی کمک کردن و تمیز کردن خونه پایه است اساسی و همه چی رو درست تمیز میکنه و از سر باز نمیکنه...

143-     تا حالا شده حتی با وجود داشت آقای پیچ حس کنی غمگینی ؟ یا بیخودی دلت گرفته ؟
آره شده...به خاطر موضوعات غیر از زندگی خودمون و پیچ...بالاخره هر کسی توی زندگی گاهی دل و دماغ نداره!

144-     وقتایی که از مساله ای ناراحتی حالا به هر دلیلی این ناراحتیو چقد با آقای پیچ قسمت میکنی ؟ اصلا میذاری متوجه بشه ؟ یا بستگی به موقعیتش داره ؟
من اگه ناراحت یا دلخور بشم سریع متوجه میشه....یعنی اینقدر تابلو میشم که نگو...نه تنها با پیچ...از دست هر کسی ناراحت بشم همون جا طرف متوجه میشه...خیلی هم سعی کردم اینجوری نباشم و تو دار باشم ولی نشده!

145-     وقتایی که عصبانی هستی دلت میخواد تنها باشی ؟
نه دوست دارم کسی باهام حرف نزنه و فقط بغلم کنه...مثلا پیچ اوایل وقتی من ناراحت بودم به خاطر یه موضوعی سعی میکرد منو بخندونه واااای که این کار بیشتر آدمو عصبی میکنه بعد یه بار براش توضویح دادم اگه برام یه مشکلی پیش امد و ناراحت بودم سعی نکن بخندونیم یا مجبورم کنی در موردش حرف بزنم...فقط بغلم کن! بعد که حالم جا امد برات توضیح میدم از کی ناراحتم یا موضوع چی بوده

146-     چرا انقد دوست داشتنی هستی ؟ ( این سوال کاملا جدیه )
هه هه! لطف داری واقعا اصلا اینجوری نیستم...اینجا همه منو خیلی خوب میبینن! در حالی که من گاهی خیلی لج طرف مقابل رو در میارم!

147-     میس وینتر: تو و پیچ چقدر با هم اختلاف سلیقه دارید؟
توی خیلی از موضوع ها یه جور فکر نمیکنیم...چون دوتا آدم هستیم از دو خانواده و شرایط متفاوت...به نظرم طبیعیه.

148-     چجوری در مورد اختلاف سلیقه ها با هم کنار میاید؟
کوتاه میایم دیگه...دلیلی نداره من یا پیچ ثابت کنیم که ببین حرف من درست بود....و یا ببین آخرش حرف من شد...ولی موضوعاتی که اختلاف سلیقه هم داشتیم موضوعات بزرگی نبوده که نشه ازش گذشت...

149-     ترنم: اگه کارخونه ی آدم سازی بگه که میتونه پیچ رو دقیقاً اون طوری که تو دوست داری تغییر بده ، دوست داشتی پیچ جدید چه جوری باشه؟
از نظر ظاهر و اخلاق مثلاً قدبلندتر ، پوست روشنتر یا تیره تر ، اخلاق ...
من پیچ رو همین جوری که هست دوسش دارم اگه قرار بود تغییرش بدم میرفتم و یکی مثه تغییرات پیدا میکردم!

150-     پرپریا: اما می خواستم بدونم رابطه شما با مامان اینای پیچ و کلا خونواده پیچ چه طوریه؟؟
یا اون دختری که براش در نظر داشتن و کلا این حرفا
توضیح دادم در مورد روابط اون بالا....و دختر دایی پیچ رو تا حالا ندیدم!

151-     فائزه:تولد مستر پیچ ما کیه؟
پیچ متوالد شهریوره!

152-     ویدا: شما الان تو همون خونه ای زندگی میکنید که دوران دوستیتون بودین
نه....تا زمانی که دوست بودیم اون خونه به نظرمون خوب بود ولی بعد عقد که فکر کردیم دیدیم خیلی کوچیکه و برای همین همون زمان یه جای دیگه رو اجاره کردیم که یه کم بزرگ تره

153-     ...: سوال من:آیا اونقدر که از این دنیای مجازی خوشبخت و رویایی به نظر میرسید در دنیای واقعی هم به همین اندازه خوشید؟منظورم اینه که زندگی دو نفر که همدیگرو مثل شما خیلی دوست دارند واقعا به همین اندازه خوبه و یا اینکه شما فقط قسمت های خوب و جذابش رو می نویسید؟همیشه می ترسم تصورم از زندگی مشترک به این اندازه که فکر می کنم و شما توصیف می کنید ایده آل و خوب نباشه...نظر شما درباره ی تصورات قبل از ازدواج درباره ی زندگی مشترک با کسی که چند سال مثل شما و پیچ عاشق هم بودند چیه؟به همین اندازه زیباست>؟شما چقدر در توصیفاتتون اغراق می کنید؟
این سوال رو هم بالا جواب دادم....اغراقی که میکنم شاید این باشه که مثلا مینویسم یه ساعت با پیچ داشتیم میخندیدم!! ولی خب یه ساعت نبوده شاید 5 دقیقه بوده!! من واقعا پیچ رو دوست دارم و میبینم که اونم دوسم داره شاید برای کسی که یه خواننده است و خودش درگیر یه رابطه ی عاطفی پر از آرامش نباشه اغراق آمیزه...ولی واقعا همینه!

154-     اگر زندگی با پیچ یه همین اندازه زیبا بود اما مشکل مالی داشتید باز هم به همین اندازه خوشبخت بودید؟
مشکل مالی تیشه به ریشه همه چی میزنه! راستش این چیزی بود که من نمیدونستم زمان مجردیم ولی الان میبینم یه مقدار زیادی از آرامشون به خاطر اینه که دغدغه مالی نداریم...درسته الان خونه خریدیم و خیلی سخت شده ولی بازم خدا اینقدر خیر و برکت میده که تا الانش نمیدونیم پول ها چه جوری جور شده!

155-     آیا حاضر بودید با پیچ که به همین اندازه خوب و مهربون و عاشقه تحت هر شرایطی ازدواج کنید؟مثلا با مهریه کم...ازدواج بدون مراسم ...بدون طلا و هدیه آنچنانی ...؟به نظرت این مسایل چقدر تو زنگی موثرند؟آیا مثلا گرفتن جشن عروسی ایده آل و یا خرید جهیزیه دلخواه خودت قبل از ازدواج در خوشبختی امروزت و احساس خوب و رضایت امروزت نقش داره؟و اگر داره چقدر؟با تجربه ای که از ازدواج عاشقانه ات با کسی که چند سال دوستش داشتی داری،به نظرت گذشتن از مسایل مادی قبل از ازدواج برای دختر بعد از عروسی پشیمونی و حسرت به دنبال نداره؟
مهربه من 14 سکه + 14 شاخه گل رز (که توی دسته گل عروسیمون بود)....یه برنامه ی بود قبلا توی تلویزیون دیده بودم...در مورد مهریه...میگفت وقتی طرفت مثلا 1365 تا سکه نداره و اینو مهرت میکنه توهین به شعور توئه! حرفش رو قبول دارم زندگی ای که نخواد ادامه پیدا کنه بهتره تموم بشه همون جا تا اینکه به خاطر اینکه مهریه رو نداره بده ادامه پیدا کنه...
در مورد مسائل مالی هم خب هر کسی با توجه به شرایط خانوادگی خودش باید همه چی رو بسنجه یعنی من نمیتونم بگم این کار درسته یا نه....

156-     آیا تا به حال قبل و یا بعد از ازدواج به پیچ شک کردی؟(در ارتباط با خیانت به تو با زن دیگه ای به هر نوعی:فکر،نگاه،چت،اس ام اس و یا...)من خواننده ی شما از سال 88 هستم و
نه اصلا و ابدا....

157-     اون یکی مرضیه: جیگر زندگی متاهلی رو بهش چند می دی ؟
زندگی خودمونو؟ نمیدونم ولی خیلی راضی هستم!

158-     قطعا نباید انتظار داشت که همیشه خوب و عالی باشه ولی خوب ازدواج با عشق خیلی فرق می کنه .حالا بگو شده به خودت بگی اگر ازدواج نمی کردم تو این مورد راحت تر بود م؟
نه اصلا تا الان حتی یه لحظه هم پشیمون نشدم!

159-     شیدا»:یعنی شما هیچ وقت دعوا نمیکنید. بابت اشتباههات همدیگه رو سرزنش نمیکنید؟ من میخونم اینجا رو اما یه جوریه. به دور از زندگی واقعی
دعوا به معنای کلمه نه تا "الان" نداشتیم...ولی اون بالا ها بیشتر توضیح دادم.

160-     و اینکه خودتو نمیگیری؟ هیچ لینکی نداری و .... و تا یه انتقاد تو کامنتا باشه میگی "خوب نیا نخون" . به نظرم خیلی از خود متشکریه این حرکت.
من اوایل که وبلاگمو درست کرده بودم حدود 20 تا لینک داشتم....بعد هر 4 روز یه بار یکی میومد میگفت چرا اون بالائه من پایین؟ چرا منو لینک نکردی؟؟؟ بعد که با پیچ کات کردیم همه وبلاگ رو ثبت موقت کردم و همه لینک ها رو پاک کردم چون بعدش فکر میکردم دیگه نمینویسم! بعد که دوباره نوشتم اصلا توی این فکر ها نبودم...الان اینقدر دوستان عزیزم میان اینجا که من باید یه طومار اون کنار وبلاگ داشته باشم و این همه آدم رو اد کنم که آخرش هم مطمئنم خیلی ها رو یادم میره....در مورد کامنت گذاشتن هم توضیح دادم قبلا"...چه دلیلی داره که وقتی کسی انتقاد میکنه من زندگیمو تغییر بدم؟؟ این زندگی ماست باید بر اساس عقاید ما باشه...هر کس نظر خودشو داره و قابل احترامه....من الانم میگم هر کس اینجا به نظرش مسخره است و پر از ایراد چرا خودشو اذیت میکنه؟ نیاد و نخونه...نمیخوایم که همدیگه رو آزار بدیم.؟

161-     آیدا: کی اول واسه آشتی میاد؟
یکی از قانون های ما اینه که نباید قهر کنیم و با به قول خسرو شکیبایی قهر هستی حرف که میزنی؟

162-     نفس: تیپ خودت و پیچ چجوریه؟
هردومون بیشتر اسپرت....لباس هایی که میخریم اغلب ست هستند...و با هم ست میپوشیم...خیلی احساس خوبیه...مثلا توی لباس هایی که باهم میپوشیم پیچ یه تی شرت صورتی داره و من یه مانتو صورتی که من عاشقشونم....و با هم میپوشیم....

163-     اینکه چرا از مشکلات و ناراحتیاتون و یا احیانا دعوا هیچی تو وب نمینویسی؟ توضیح دادم به نظرت این به این معنی نیس که میخوای زندگیتو خوب نشون بدی؟چون من مطمئنم هیچ زندگی بی دعوا نمیشه
نه دلیلی نمیبینم زندگیمو خوب نشون بدم...در ضمن ما الان یه سال و نیمه که خونه ی خودمون هستیم!! دیگه کسایی هم که از پایه با هم مشکل دارند به این زودی شروع نمیکنن به دعوا! بعدم اینکه ما قبل از ازدواج خیلی سختی کشیدیم اصلا همه چیز رو تموم شده میدونستیم...شاید یه دلیل دعوا نکردنمون اینه که از رابطه ای که تموم شده بود کاملا به اینجا رسیدیم....یه سوال یعنی شما توی اطرافت اینقدر دعوا و جنگ و سرزنش میبینی که اینقدر برات عجیبه؟ (منظورم از شما بدون مخاطب خاص است) من درسته خیلی ها رو دیدم که با هم مشکل دارند ولی خیلی ها رو هم دیدم که بعد 20 سال هنوز قبلبشون برای هم میزنه....به نظرم اصلا موضوع بغرنجی نیست که قابل لمس نباشه.

164-     گیگیلی: به نظرت اگه اجداد ما آدم و حوا هستن و اونا هم دوتا پسر داشتن که یکی هم زده اون یکی رو پودر کرده چطوری نسل انسان منقرض نشده و ما الان هستیم؟
ببخشیدا چرا تاریخ رو تحریف میکنی؟ دوتا پسر و دوتا دختر داشتند...که یه پسر و یه دختر دوقلو بودند و یه پسر دیگه با اون دختر دیگه هم با هم دوقلو بودند و بعد هم با هم ازدواج میکنن....دختر یه قل با پسر اون قل دیگه....

165-     چرا و به لطف کرم وجودی کدوم از خدا بیخبری ما مینویسیم "خواهر" و میخونیم "خاهر"؟
این چیزها که خیلی زیاده....یه جایی خوندم....ما این همه س...ث....ص...یا ه....ح...یا ز....ذ....ظ....ض داریم که توی دیکته اشتباه بنویسیم تا ازمون نمره کم بشه!! هه هه

166-     تو نماز جماعت چرا همیشه امام جماعت حمد و سوره رو بلند میخونه اما به رکعت سوم و چهارم سبحان االله که میرسه انگار که داره پچ پچ میکنه آهسته و یواشکی میگه؟
فکر کنم چون میگن حمد و سوره اینقدر بزرگ هست که باید وقتی خونده میشه بقیه فقط گوش کنند!

167-     اون شعره که اول اخبار ساعت 14 یه عده آدم با هم دسته جمعی میخونن و میگن "عنجزه عنجزه عنجزه وزه " دقیقا چی میگه؟
وااااای این برای منم سواله!

168-     اینکه قدیمیا میگن کسی که سرما خورده نباید دوغ بخوره اما اشکال نداره ماست بخوره از رو چه منطقیه؟ یعنی آب واسه سرما خوردگی بده؟
اصلا نشنیدم اینو..

169-     اینکه میگن یه کشور چهار فصله منظور اینه که تو اون کشور هر فصل با مشخصه خودش میاد و میره یا اینکه هر چهار فصل در یک زمان تو مناطق مختلفش وجود داره؟
فکر کنم هر فصل در یک زمان تو مناطق مختلفش وجود داره

170-     چرا حیوونا که مسواک نمیزنن و تازه بعضیاشون عرق هم میکنن نه دهنشون بو میده نه بوی عرق میدن؟
تا الان کسی پیدا نشده دهن حیوونا رو بو کنه تا این نظریه رو ثابت کنه!

171-     چرا همیشه علاوه بر اینکه یه راهبر میشینه واگن جلویی مترو که هدایتش کنه یکی هم میشینه واگن آخریه و دستش رو میزنه زیر چونش؟ نقش اون وقتی قطار داره به سمت مخالف میره چی میتونه باشه؟
هه هه چی بگم والا!

172-     مگه نمیگن همه موجودات حس ششم دارن پس چرا وقتی یه شیر کمین میکنه که یه آهو رو شکار کنه اون آهوئه نمیفهمه؟
میفهمه!! ببین اگه توی راز بقا دیده باشی قبل از حمله شیر...آهو هی سرشو به این ور اون ور میچرخونه...میفهمه ولی یه کم دیر میفهمه!

173-     اون دختره که آخره فیلم تایتانیک با رز هستش دختر رز و جکه یا پرستارشه؟
دختر رز به نظرم! دختر رز و جک نیست دختر رز و یه نفر دیگه است

174-     ماریا: مهره جون تو اون مدتی که با پیچ دوس بودی شد به پسر دیگه ای هم فکر کنی؟؟یا از کسی دیگه هم خوشت بیاد؟حتی واسه چند ساعت؟
من اون زمانی که باپیچ دوست بودم عشق این بودم که اگه کسی میومد جلو با هیجان رینگمو نشون بدم و بگم من نامزد دارم!! منظورت از خوش امدن چیه؟ مثلا من اون زمانی که با پیچ دوست بودم عاشق یکی از استادامون هم بودم و به پیچ گفته بودم اگه اون زنشو طلاق داد من حتما میرم و باهاش ازدواج میکنم....هه هه...چند ماه پیش هم با همون استاد کلاس آیلس داشتم!

175-     کامیشا: این فیلما زیر نویس فارسی هم دارند؟ اگه ندارند چه جوری درکشون می کنی؟
بعضی هاش زیر نویس داره و بعضی ها نداره...خب من رشته ی دانشگاهیم مترجمیه زبان انگلیسی بوده دیگه....تازه گاهی برای پیچ هم ترجمه میکنم...ولی میدونی وقتی صحنه ی حساسیه و پیچ میگه چی شد؟؟ من چون خیلی حساسه نصفه نیمه براش ترجمه میکنم و پیچ میگه مهره خیلی بدجنسی فلان چیز رو هم که گفت خودم فهمیدم ولی تو هیچی نگفتی...هه هه

176-     الهام:1_ چطوری با هم اشنا شدید؟  
هم دانشگاهی بودیم

177-     ترنم: کدوم کادویی که از پیچ گرفتی تا حالا بیشتر از همه خوشحالت کرده؟
کلا من خیلی پر توقع نیستم! اگه با یه کادو کوچولو سورپرایز بشم خوشحال میشم....وقتی انتظارش رو ندارم و یه گل بی دلیل برام میاره یا یه کاکتوس کوچولو پشتش قاییم میکنه من خوشحال میشم!!

178-     چه کاری قلباً دوست داری پیچ واست انجام بده که تا حالا نداده تو دلت مونده؟
من همیشه به پیچ میگم یه شب ساعت 3 بیدارم کن بعد باهم بریم با ماشین یه دور بزنیم و بعد دوباره برگریدم و ادامه خواب....ولی پیچ تا الان این کارو نکرده...نمیدونم چرا من احساس میکنم به شدت ذوق زده میشم از این کار وخیلی کار جالبیه....هر دفعه هم به پیچ میگم میگه نمیتونم وقتی خوابم یهو بیدار شم و تو رو هم بیدار کنم....این کار خیلی به دلم مونده...

179-     پسرخل و چل: شکلات رو می جوی یا میذاری آب بشه ؟
شکلات کاکائویی رو وقتی میخوام چند تا پشت هم بخورم میجوم ولی شکلات میوه ای رو میذارم آب بشه...

180-     از چه مارک آدامسی خوشت میاد؟
 آدامش خرسی...طعم اولش محشره....

181-     درون گرا هستی یا برون گرا ؟
برون گرا

182-     اگه بچه هات اونجوری که می خواستی نشن چیکار میکنی ؟
خیلی حس بدیه...اینکه باید مطمئن بشم یه جای کار از طرف من درست نبوده....

183-     DarkPrincess: اگه براتون مقدور بود یه عکس از خودتون بزارید به هر نحوی که صلاح دونستید.  
عکس گذاشتیم توی پست ماه عسل شماره دو وقتی سوار شاتل بودیم

184-     یه خواننده خاموش: میخواستم از وضع مالی شما الان و موقع ازدواج بدونم چون بدون شک یه حداقل امنیت مالی باید داشته باشید که بشه با فکر باز دنبال عشق و سورپرایز کردن و هدیه خریدن بود.میخوام بدونم پس انداز پیچ برای ازدواج چقدر بوده اگه لطف کنید مبلغ بگید خیلی ممنون میشم....
پس انداز زیادی نداشت شاید به اندازه ی مراسم عروسی و خرج های همون موقع....ولی میدونی بعد ازدواج باورت نمیشه اینقدر خدا به پول ها و درآمدمون برکت داده که گاهی باورمون نمیشه...ولی اینو هم نباید نادیده گرفت که من و پیچ الان اندازه ی 3 نفر و نیم!! داریم کار میکنم....خب مسلما" در مقابلش حقوقمون هم به اندازه ی سه نفر و نیم میشه دیگه

185-     مریم:برخورد خانواده هاتون و اختلافاتی که وجود داشت نمیترسیدین؟ زندگی مشترک چقدر با دوران دوستی فرق میکنه؟
تا قبل از عقد کردن چرا خیلی میترسیدم حتی استرس اینو هم داشتم که همه چی بهم بریزه ولی خدارو شکر همه چی خوب پیش رفت....خانواده ها هم پذیرفتن دیگه...خیلی خیلی فرق داره....یعنی اگه هرکی به من میگفت من باور نیکردم ولی الان خودم دارم میبینم...

186-     گیس گلابتون: اگه تو زشت بودی و لباسایی که میپوشیدی تو تنت اصلا قشنگ نمیبود اونوقت چیکار میکردی؟و اینکه واقعا از خودت خوشت نمیومد ...
چه سوال خنده داری....خب سعی میکردم لباسی رو بپوشم که بهم بیاد...

187-     اگه مانکن بودی و بهترین قیافرو میداشتی بازم پیچ رو قبول میکردی؟
چهره اولین چیزیه که برای طرفین عادی میشه....

188-     اگه تو دور افتاده تریم شهر میبودین و اصلا هم قیافه نداشتینو بین دوستاتون از معرفی هم خجالت میکشیدین بازم میگفتی عاشق همین؟(آخه دوست من همینجوریه و همیشه از اینکه شوهرشو به ما نشون بده خجالت میکشه)
چقدر برای دوستت متاسف شدم با این طرز فکر یه جمله ای بود میگفت عشق اینه که طرفت توی بدترین لباس ها هم باشه بخوای به همه ی دنیا با افتخار معرفیش کنی! بزار برات یه چیزی تعریف کنم....ما از 8 میریم سرکار تا 4 بعضی روزها  که کار پیچ هنوز تموم نشده من پیاده میرم شرکت پیچ تا باهم برگردیم خونه (شرکت هامون یه چهارراه فاصله داره)...بعد فکر کن از صبح ساعت 8 رفتم از خونه بیرون...خسته ام به معنای کلمه...مقعنه ام رو هی عقب جلو کردم و موهام افتضاح شده بعد همون یه ذره آرایش صبحم پاک شده....بعد دم شرکت پیچ بهش زنگ میزنم و میگم من دم در منتظرم وقتی کارت تموم شد بیا...اغلب پیچ میگه خب بیا بالا تا کارم تموم بشه و من هر دفعه گفتم نه خوبه....یا گفتم نه هوا بیرون خیلی خوبه و من نزدیک ماشین وایمیستم تا بیای و پیچ اصراری نمیکنه....ولی اون لحظه فقط کافیه بگم نه نمیام پیچ....قیافم ژولی پولیه...موهام خراب شده یا آرایشم پاک شده...اون وقته که میاد دم در شرکت و منو به زور میبره بالا....

189-     نیلا:) شما موقعی که پیچ ازت خواستگاری کرد به فامیلا گفته بودی؟؟ بعد که نشد چی گفتی بهشون؟
 نه دفعه ی اول کسی نمیدونست ولی دفعه ی دوم که تقریبا" قطعی شده بود به همه گفتیم و بعدم که یه مهمونی داشتیم که بزرگای خانواده ی ما و خانواده ی پیچ بودند.

190-     شادو: وقتی دوست بودید دقیقن سنه هرکدومتون چقد بود؟!
من 20 و پیچ 22

191-     آنوشکا: شما به soul mate (نيمه گمشده؟!) باور دارين؟
يعني معتقدين كه پيچ نيمه گمشده شماس كه پيداش كردين و خوشبخت شدين؟ يا اينكه آدم مي تونه با هر كسي خوشبخت بشه به شرطي كه واسه رابطه اش تلاش كنه... (حالا نه هر كسي! منظورمو رسوندم ديگه، نه؟)
عجب سوال فلسفی ای! راستش نمیدونم شاید تا حدودی انگار از قبل یه چیزهایی مشخص شده و نوشته شده و بعد بقیه بستگی به خودت و رفتار خودت داره به نظرم.

192-     مژگان: من دوس دارم بدونم که تو در دوران نوجوونی و قبل از آشناییت با پیچ تصورت در مورد ازدواجت و اینکه فردی که دوسش داری چطور باش آشنا میشی چی بوده ؟
خیلی سنم کم بود قبل آشنایی با پیچ اصلا توی فاز ازدواج نبودم

193-     رها: دختر گلی مثل تو چه تصمیمای خوبی واسه امسالش داره؟
تصمیم....اومممممم...راستش میخوام خیلی شادتر باشم....دلم میخواد حالا که عید نشد بریم مسافرت تابستون بریم ماه عسل شماره 3...سال 91 قطعا" سال خوبی خواهد بود و پر از برکت و عشق برای هممون....

194-     مهدی(خاموش): وقتی فهمیدید که پیچ باید از شما جدا بشه عکس العملتون چی بود؟هم عکس العمل مهره خانم هم آقای پیچ.به جز اینکه رابطتون را قط کردین چی شد؟چرا رابطتون رو قط کردین؟
رابطمون رو قطع کردیم چون ادامه دادنش بی دلیل بود با شرایطی که مامان پیچ بوجود آورد! عکس العملمون؟؟ گریه میکردم...افسردگی گرفته بودم...پیچ هم داغون....الان گاهی در مورد اون روزها حرف میزنیم و هی دلمون به حال خودمون میسوزه....ولی من  ایمان دارم که معجزه ی اصلی همون بهم خوردن سال 88 بود!! اگه اون زمان ما ازدواج میکردیم قطعا" تا الان طلاق گرفته بودیم یا از هم بی زار بودیم! اون زمان ما کلا از هم بی خبر بودیم و حتی یه خبر کوچیک هم از هم نداشتیم برای  حدود 5 ماه

195-     اگه خدایی نکرده بهم نمیرسیدید چیکار میکردید؟به کس دیگه فکر میکردید؟ ما زمانی که کات کردیم وقتی تا حدودی افسردگیم رفع شد برای فراموش کردن پیچ داشتم ازدواج میکردم و ذهنیتم هم این بود که پیچ نتونسته موضوع خودش رو بهم بزنه و عقد کرده...که بعدا فهمیدم اشتباه کردم
4.هیچ وقت تا زمانی که رسما عقد کنید فکر میکردین که شاید نتونید پیچ رو خوشبخت کنید؟یا آقای پیچ به این فکر میکرد که شاید نتونه شما رو خوشبخت کنه؟
خب یه مقداری هردومون ترس داشتیم که طبیعی بوده دیگه

196-     چه اتفاقی افتاد که پیچ فهمید بدون شما نمیتونه زندگی کنه و برگشت پیش شما؟اگه جای شما برعکس بود چی میشد؟
یه شب که توی وبلاگ هم اون شب رو نوشتم....از ساعت 12 تا حدود 3 داشتیم تلفنی حرف میزدیم....من در آستانه ی ازدواج بودم برای اینکه فکر میکردم پیچ عقد کرده....همون شب تصمیم گرفتیم پای همه چی وایسیم و دیدیم بدون هم نمیتونیم در کنار کس دیگه ای زندگی کنیم...اون شب خیلی گریه کردیم...

197-     توی اون مدت جدایی به هیچ وجه رابطه نداشتید یا مثلا هر چند وقت یه بار بهم چندتا مسیج میدادید؟
هیچ ارتباطی نداشتیم...

198-     رویی: قشنگترین خاطره ای که از هم دارین و با به یاد اوردنش قند تو دلتون اب میشه....
خاطرات ماه عسل یک و دو

199-     و اشتباهی که تو رابطتتون داشتین و با تجربه الان طور دیگه رفتار میکردی...
اشتباه من مربوط به زمانیه که کات کردیم...فهمیدم نباید وقتی اعصبانی هستم حرف بزنم....کاری که اون موقع کردم.

200-     اگه میشه جفتتون بگین عاشق چی هم شدین و عشق رو تعریف کنین....
من عاشق قوی بودن پیچ اینکه توی اون سن روی پای خودش وایمیسته و بی توجه به همه چی میخنده....از پیچ هم پرسیدم: میگه عاشق اخلاقت شدم

201-     مسافر: وبلاگ کسی رو اد کردی نه توی وبلاگ کسی میری و نظر میذاری دوست داشتن طرفدارهات قابل ستایش هست اما این همه ادم میان نظر میذارن ولی تو واسه هیچ کدوم نظر نمی ذاری و فقط تو وبت جواب میدی فکر نمی کنی این همه محبتت طرفدارانت نیازمد توجه بیشتری هست؟؟
واقعا فکر میکنی یه نفر آدم که تا ساعت 4 سرکاره و بعدش هم باید به زندگی و شوهرش برسه میتونه روزانه به 250 تا 300 نفر سر بزنه و بخونه و نظر بده بعد طوری هم این کار رو انجام بده که باعث رنجش و دلخوری بی دلیل کسی نشه؟ واقعا" امکان پذیر نیست....من الان که کامنت ها رو جواب میدم باور کن خیلی وقت میزارم ولی با عشق انجام میدم فقط برای جبران یه ذره از محبت دوستان

202-     بابک: مهره خانم من که آخر نفهمیدم شما کی و چه جوری ازداوج کردید هر چی هم توی آرشیو خوندم نفهمیدم آخه همه مخالف بودن بعد موافق بودن اصلا نمی فهمم لطفا شفاف سازی کن
راستش به معنای کلمه معجزه شد! خودمم نمیدونم همه ی اتفاق ها توی یه ماه افتاد...پیچ واضح رفت گفت من این نامزدی رو نمیخوام...منم اون خواستگار رو رد کردم...بعد به مامانش اینا گفت بیان خواستگاری دوباره و منم خانوادم رو راضی کردم....بعد چشمامونو باز کردیم و دیدیم عقد کردیم.

203-     پدکتر کیمیا: دوران دانشجویی توی شهر خودت بودی یا یه شهر دیگه ؟
همین جا بودیم هردومون

204-     اگه آقای پیچ به سمتت برنمی گشت ازش متنفر میشدی؟
آره....شدید متنفر میشدم....همون زمانی که کات کردیم منتفر شده بودم

205-     دایره: بعد از نوشتن کدوم پستت احساس کردی روز به روز طرفدارهات بیشتر شد؟
بعد از ازدواج....تا زمان دوستیمون نهایت کامنت هام میشد 50 یا 60 تا....

206-     میشا: مهره! تو همیشه دلت می خواد همه رو از خودت راضی نگه داری و کسیو از خودت نرنجونی! درسته؟؟ اما کار خیلی سختیه و این وسط به خودت از همه بیشتر فشار میاد! گاهی فکر می کنم اینقدر پاپیولار و مقبول بودن تو دوره زمونه ای که آدماش انقدر راحت تورو نادیده می گیرن یه جور حماقته! اما بازم نمیتونم مثه بقیه باشم!!!می خوام بدونم چه حسی بهت دست میده اگه بدونی کسی از دستت ناراحته و کم کم این حسش تبدیل به نفرت و دشمنی شده؟! آیا میذاری کار به اونجاها بکشه یا نه خودت پیش قدم میشی و سعی می کنی کدورت ها رو از بین ببری؟؟
پیچ همیشه میگه تو دلت میخواد همه رو راضی نگه داری در حالی که این غیر ممکنه...خیلی حس بدیه وقتی میبینم یک رو خواسته یا ناخواسته ناراحت کردم....یه مقدار زیادی مغرور هستم ولی در کنارش سعی میکنم معذرت خواهی کنم

207-     معشوقه خانوم: دوست دارم بدونم به جز اینکه اینقدر ناز می نویسی و قلم خوب یداری اگه بخوای بدون شکسته نفسی همه ی هنر هات رو رو کنی چی میگی؟
خب من اغلب ایده های خوبی میاد توی ذهنم...مثلا همین الان کلی ایده دارم که مثلا اجرا کنم و پیچ رو خوشحال کنم...توی آشپزی حوصله دارم...همین ها نهایت!! هنر من بود...هه هه

208-     مهره خانوم می خواستم بپرسم توی این وبت هیچ وقت شده از دلخوری های کوچولوی بینتون هم بنویسی ؟ یا نه ، اینجا رو ساختی که فقط خوش ترین لحظه ها رو ثبت کنی؟
نه لحظه های بد رو هم نوشتم....به این یه سال و نیم اخیر نگاه نکن

209-     دوست دارم بدونم نظرت راجع به این جمله چیه ؟ .....> هیچ رابطه ای نیست ، هرچه قدر هم خوب و صمیمی ، که دست خوش سوتفاهم یا دلخوری نشه .
موافقم...فقط هنر زندگی کردن اینه که چه جوری از کنار سوءتفاهم ها و دلخوری ها بگذری که نه سیخ بسوزه و نه کباب...

210-     یا مثلا بنظرت این بین زن و شوهر ها هم طبیعیه که گاهی خواسته یا ناخواسته همدیگه رو برنجونن ؟
نه تنها زن و شوهر ها بلکه حتی دو تا هم کلاسی یا دو تا دوست و یا حتی خواهر و برادر....

211-     نوید: ظاهراً ایشون زمانی که رابطه با شما رو شروع کردن، دانشجو بودن و شاغل نبودن. در مورد شرایط اقتصادی‌شون توضیح میدین؟ خانوادشون؟ مشکلی در این رمینه نبود؟
شاغل بود و کار نیمه وقت داشت...اینقدر بچه ی فعالی بود که من بیتشر عاشق همین موضوع شدم....

212-     در مورد شغل و میزان درآمد فعلی میترسم سوال کنم! اما شاید مهمترین سوال واسه من همینه. خواهش میکنم این سوالو یه جوری (تا حدی که امکان داره) بی‌جواب نذارین!
اینو هم توضیح دادم من و پیچ به اندازه سه نفر و نیم!! داریم کار میکنیم و همیشه هم دعامون این بوده که خدا بهمون برکت بده...

213-     از اونجایی که پیچ و مهره یه مفهوم اروتیک رو تداعی می‌کنه، خیلی جالبه! واقعاً جالبه! نخ‌سوزن اون‌موقع‌هایی که درباره‌ی شیطنت‌هاتون می‌نوشتین این اسم خیلی با مسما به‌نظر میومد! تقریباً مطئنم این اسم رو آقای پیچ انتخاب کرده!
اسم رو که توضیح دادم خودم انتخاب کردم...نفس عزیزم یه تعبیر جالب داشت که خیلی خوشم امد:
تعبیر نفس: ببخش مهره جونم یکی پرسیده که چرا پیچ و مهره منم فک کردم که چرا مثلا همون قاشق و چنگال یا حالا هرچی چرا نه ؟؟
بعد هر چی رو که تو ذهنم اوردم دیدم اونا شاید مکمل هم باشن اما بسته و قفل شده به هم نیستن و اگه یکی خراب بشه دور انداخته میشه و و یکی دیگه مکملش میشه و یا اینکه غیر از اون گم بشه و یا هر چیزی به هر حال امکان دور شدن و عوض شدن و جایگزینی وجود داره اما پیچ و مهره وقتی به هم قفل میشن رو زگار رو کنار هم و با هم میگذرونن و تو هر شرایطی زیر بارون و تو سرماو تو گرما و تو هر شرایطی کنار هم هستن و با هم و در کنار هم هم معنی دار تر و هم مکمل هم و هم جدا ناپذیرن ... یه عشق محکم و قوی و با ایمان و صبر و راستی که بدرستی با پیچ و خم هم اشنا هستن و تو فراز و نشیب زندگی کنار هم .. اینه اون عششق واقعی تبریک .

214-     شما، خانم مهره، دختر عاقلی هستید. زمانی که پیچ رسما از شما خواستگاری کرد، آیا به نظرتون سنشون مناسب ازدواج بود؟ شما یا خانودتون در مورد سن پیچ به شما هشدار ندادن؟
زمان خواستگاری رسمی و بعدش عقد که 24 سالش بود ولی زمانی که دوست بودیم 22 سالش بود اتفاقا" خودم الان همش میگم عجب شانسی آوردم بدبخت نشدم! من با چه عقلی به حرف های یه پسر 22 ساله اعتماد کردم؟؟

215-     علی: ببخشید من حدس میزنم شما ایران زندگی نمیکنید ! درست حدس زدم؟
نه کاملا اشتباه حدس زدید

216-     وکیل: گفتی باید هدف دوستیو از ابتدا مشخص کنی آیا واقعا ساده ست و پسرای کله شق ما هی نمیگن ای دخترا هستن که به فکر ازدواج و ... هستن؟کی باید در این رابطه اول شروع به صحبت کنه ؟آیا ای روند رابطه ست که هدفو مشخص میکنه یا باید صریحا دربارش بحث شه ؟
سوال دوم که زیاد مفهمونی نیست : بیشترین مدتی که از اول دوستی با هم حرف نزدین چقد بوده ؟ فکر کنم سرجریان نامزدی پیچ بود...
ببین من منظورم نبود که همون اول که میاد سمتت بپرسی هدفت چیه؟ ما خودمون وقتی با هم آشنا شدیم 4 ماه به خودمون وقت دادیم که  همدیگه رو بشناسیم و بعد فکر کنیم این رابطه ادامه پیدا کنه یا نه...بعد 4 ماه هردومون به این نتیجه رسیدیم که دلمون میخواد ادامه پیدا کنه و هدف هم همون موقع شد ازدواج

217-     ندا: هیچ وقت از آینده ترسیدی؟ از اینکه آقای پیچ عوض شه خدایی نکرده نسبت به هم سرد بشین و یا خیانت؟ تو از یکنواخت شدن نمیترسی؟ همه روزهای اول زندگی رویایی دارن واقعا و هیچ وقت حتی تو خلوت با خودت فکر کردی که اگه یه روز همسرم منو با یکی دیگه عوض کنه یا اون احساس قبل رو بهم نداشته باشه چی میشه؟
راستش عزیزم به نظر من فکر کردن به این موضوع ها در شرایط الان که همه چی آرومه میتونه شروع بیماری پارانوئید باشه (بیماری شک به شریک زندگی) دلیلی نداره خودمو درگیر این فکر های منفی بکنم؟؟ من به این اعتقاد دارم که با ذهن و فکرت میتونی به همه چی انرژی بدی...اگه این فقط در حد سوال بود که هیچی ولی اگه واقعا توی زندگی خودت با این حس ها درگیری به نظرم بهتره با یه مشاور مشورت کنی...
من تنها ترسم از مرگه...چیزی که هر روز از خدا میخوام اینه که هر وقت تایمش رسید من زودتر از پیچ برم...و گاهی های های گریه میکنم.

218-     ونوس: به نظر تو عشق ممکنه واسع آدما شانسی باشه؟یعنی اینکه شانس داشته باشن عشق خوب گیرشون بیاد یا همش بستگی به خود طرف داره؟نمیدونم منظورمو متوجه میشی یا نه؟
به نظرم ازدواج یه مقدار خیلی زیادش بستگی به شانس داره...و بعد از داشتن یه مورد خوب بقیه چیزها بستگی به اعمال و رفتار دو طرف داره.

219-     منهای تو: رنگـ مورده علاقه ابجی؟! گل؟!
همه ی رنگ ها رو دوست دارم مخصوصا" رنگ های شاد...من عاشق گل رز هستم

220-     مهتاب 1: فقط میخوام بدونم موقع ازدواج از نظر مالی مشکلی نداشتین؟از این نظر با پیچ خیلی راه اومدی یا نه اصلا مشکلی نبود که بخوای راه بیای؟
راستش من خودمم خیلی آدم پر توقعی نبودم....ولی این وضعیت مالی  داماد بیشتر بستگی به دو خانواده داره که خب خیلی کمتر از سطح خانواده  عروس نباشه...در مورد ما هم پیچ اینقدر داشت که مراسم خوبی بگیره...میدونی منظورم چیه؟ مثلا اگه همه ی عروسی ها توی خانواده ی شما 20-30 میلیون هزینه داره داماد نخواد با 5 میلیون همه چی رو اجرا کنه....

221-     تفلد: خوشبختی ینی چی؟ با چی تعریفش می کنی ؟ خوشبختی چه رنگیه ؟ همین الان چه احساسی داری ؟
خوشبختی یعنی خیال راحت و داشتن آرامش ته قلبت
نمیدونم! به نظرم هر رنگی که تو بخوای هست...
به شدت خسته ام...این همه سوال رو جواب دادم و جواب ها رو تایپ کردم...

222-     وقتی خسته ای و حالت بده از بدشانسیت پیج فول انرژیه و حالش خوبه چی کار میکنی؟
گاهی پیش امده...یا اون منو شارژ میکنه و یا من حواسش رو پرت میکنم یادش بره چقدر فول بوده!

223-     خانم مادر: خیلیا میگن اونایی که با هم دوستن بعد ازدواج میکنن از زندگیشون رازی نستن .حالا نظر مهره و پیچ که این تجربرو دارن چیه؟ و فک میکنید چی کار کردین تا اینقدر خوب و خوشین؟این تو جونایه ما کم پیدا میشه
راستش منم اکثر ازدواج های اینجوری رو که دیدم(توی دوستام .....همکارام....اقوام) اغلب از زندگی هاشون راضی نیستند و نمیدونم مشکل از کجاست ولی چیزی که مشخصه اینه که من و پیچ در حال حاضر مشکلی نداریم آدم هیچی از آینده نمیدونه...

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم بهمن 1390ساعت 21:31  توسط مهره  |